تبليغاتX
< > عاشق عاشق شدنم

عاشقی قشنگ نیست ما قشنگش می کنیم







| جمعه ششم شهریور 1388 | 22:10 

شبیه برگ پاییزی ، پس از تو قسمت بادم خداحافظ ، ولی هرگز نخواهی رفت از یادم خداحافظ ، و این یعنی در اندوه تو می میرم در این تنهایی مطلق ، که می بندد به زنجیرم و بی تو لحظه ای حتی دلم طاقت نمی آرد و برف نا امیدی بر سرم یکریز می بارد چگونه بگذرم از عشق ، از دلبستگی هایم ؟ چگونه می روی با اینکه می دانی چه تنهایم ؟ خداحافظ ، تو ای همپای شب های غزل خوانی خداحافظ ، به پایان آمد این دیدار پنهانی خداحافظ ، بدون تو گمان کردی که می مانم خداحافظ ، بدون من یقین دارم که می مانی !!!
دلشكسته اي به نام بنده ی خدا : محبوبه | لينک ثابت | موضوع: |

| جمعه ششم شهریور 1388 | 22:8 

من پذيرفتم شکست خويش را.پندهای عقل دور اندیش را
من پذيرفتم که عشق افسانه است.این دل درد آشنا دیوانه است
می روم شاید فراموشت کنم.با فراموشی هم آغوشت کنم
می روم از رفتنم دل شاد باش.از عذاب دیدنم آزاد باش
گرچه تو تنهاتراز ما مي روي.آرزو دارم ولي عاشق شوي
آرزو دارم بفهمي درد را.تلخي برخوردهاي سرد را

دلشكسته اي به نام بنده ی خدا : محبوبه | لينک ثابت | موضوع: |

| جمعه ششم شهریور 1388 | 22:7 

دلشكسته اي به نام بنده ی خدا : محبوبه | لينک ثابت | موضوع: |

| جمعه ششم شهریور 1388 | 22:7 

تا تو رفتی همه گفتند : از دل برود هرآنکه از دیده برفت

و به ناباوری و غصه من خندیدند.

آه ، ای رفته سفر که دگر باز نخواهی برگشت

کاش می آمدی و می دیدی

که در این عرصه دنیای بزرگ ، چه غم آلوده جدایی ها هست

و بدانی

که از دل نرود هر آنکه از دیده برفت

دلشكسته اي به نام بنده ی خدا : محبوبه | لينک ثابت | موضوع: |

| شنبه هفدهم اسفند 1387 | 15:49 

تو را با دیگری دیدم که گرم گفتگو بودی با او آهسته می رفتی سراپا محو او بودی

 صدایت کردمو بر من چو بیگانه نگه کردی. شکستی و عهد دیرین را گناه کردی گناه کردی

گناهت را نمی بخشم

چه شبها را که من تنها به یاد تو سحر کردم

چه عمری را که بیهوده به پای تو  تلف کردم

تو عمرم را تبه کردی گناه کردی گناه کردی

همین بودن وفایی را نمی گفتی همین بودن صفایی را نمی گفتی

تو که خود این چنین بودی چرا روزم سیاه کردی گناه کردی گناه کردی

                            گناهت را نمی بخشم

 


 

دلشكسته اي به نام بنده ی خدا : محبوبه | لينک ثابت | موضوع: |

| یکشنبه یازدهم اسفند 1387 | 16:47 

بس که دیوار دلم کوتاه است ، هرکه از کوچه تنهایی ما می گذرد ، به هوای هوسی هم که شده ، سرکی می کشد و می گذرد

ای که مدتهاست با من نیستی ، من همانم که با من زیستی ، رنجهایم را شنیدی باز هم ، عاقبت گفتی ، غریبه ، کیستی ؟


بزرگترین ارتفاعی که باعث مرگم شد ، افتادن از چشم توست عزیزم

دلخراش است که عاشق به مرادش نرسد ، در پی عشق بسوزد و به یارش نرسد

دوست داشتن مثل الاکلنگ می مونه ، اونی که عاشقته همیشه خودشو میاره پایین تا عشقش از بالا بودن لذت ببره

لحظه هایم را فقط با یاد تو سر می کنم ، خستگی های دلم را ثبت دفتر می کنم ، در خزان دوریت ای نوگل زیبای عشق ، من شقایق های دلم را بی تو پرپر می کنم

از جدا شدن نوشتی رو تن خسته هر برگ ، غصه خوردمو نوشتم نازنینم یا تو یا مرگ

هر وقت دلم برات تنگ میشه میام پشت قلبت هی در میزنم ، پس هر وقت قلبت میزنه بدون دلم برات تنگ شده

تنها برنامه ای که تکرارش آرزوی من است پخش زنده ی نگاه توست

اگه یه روز یه پروانه اومد نشست رو شونه هات ، نرونش ، چون من آدرس قشنگ ترین گل دنیا رو بهش دادم

دوستت دارم کمتر از خدا و بیشتر از خودم ، چون به خدا ایمان دارم و به تو احتیاج

یادته بهت گفتم خشت دیوار دلتم ، تو هم منو شکستی اما اشکالی نداره ، حالا خاک زیر پاتم

هزار دفعه بهت گفتم وقتی راه میری جلوی پاتو نگاه کن ، آخر افتادی تو قلبم

چقدر پدال دوچرخه دو نفره دوستیمون سفت شده ، حالا یا من خسته شدم یا شیب زیاد شده یا شاید هم تو دیگه رکاب نمیزنی

در این مثنوی بزرگ طبیعت مصراعی ناتمامیم ، بودنمان انتظار یک بیت شدن است .(شریعتی)


توی دنیای کودکان هرکی زودتر بگه دوست دارم برندست ، اما تو دنیای بزرگترا هرکی زودتر بگه دوست دارم بازندست ، کودکی باش و نباز

مثل شقایق زندگی کن کوتاه اما زیبا ، مثل پرستو کوچ کن فصلی اما هدفمند ، مثل پروانه بمیر دردناک اما عاشق

قصه دوستی من و تو به قشنگی خیاله ، من و تو ماهی و آبیم که جداییمون محاله

آنکه چشمان تورا اینهمه زیبا میکرد ، کاش از روز ازل فکر دل ما میکرد ، یا نمیداد به تو اینهمه زیبایی را ، یا مرا در غم عشق تو شکیبا میکرد

رفتی و ندیدی که چه محشر کردم ، با اشک تمام کوچه را تر کردم ، وقتی که شکست بغض تنهایی من ، وابستگی ام را به تو باور کردم

میگند دل آدما اندازه مشتشونه ، پس چه جوری یه دنیا عشق ، یه دریا مهربانی تو دلت جا شده

همدم گل گشته ام همبستر خاکم مکن ، قطره قطره میچکم از چشم خود پاکم مکن

خیلی سخته که ببینی یه آهو اسیر پنجه های یه شیر شده ، ولی تلخ تر از اون اینه که ببینی یه شیر اسر چشمای آهو شده

میرسد روزی که بی من زندگی را سر کنی ، میرسد روزی که مرگ عشق را باور کنی

همیشه خواستن توانستن نیست ، خواستم بگویم دوستت دارم ، نتوانستم

می دونی بازی روزگار چیه ؟ این که تو چشم بذاری من قایم شم . بعد تو یکی دیگه رو پیدا کنی

برای مردن افتادن از هیچ ارتفاعی نیاز نیست ، کافیه از چشمهای تو بیفتم

میرسد روزی که بی من روزها را سر کنی ، میرسد روزی که مرگ دوست را باور کنی ، میرسد روزی که تنها در کنار قبر من ، خاطرات کهنه ام را مو به مو از بر کنی

از اداره برق مزاحمتون میشم ، شاکی خصوصی دارید ، برق چشاتون یه نفر رو کشته

شماره کفشت را بفرست تا بزنم رو پیشونیم تا همه بدونند خاک پاتیم

لاک پشتها هم عاشق میشند ، ولی تحمل درد عشق براشون راحته چون حداقل عشقشون آروم آروم ترکشون میکنه

میگند خدا بهترین چیز را به بندش میده ، اما من بهترین بندش نیستم که تورا بهم داده

وقتی دلت تنگ شد وقتی چشمانت تر شد وقتی دیگه نبود کسی یه امید یه همنفسی بدون که هست اینجا کسی که تو واسش همه کسی

 

دلشكسته اي به نام بنده ی خدا : محبوبه | لينک ثابت | موضوع: |

| یکشنبه یازدهم اسفند 1387 | 13:58 

نیمه شب آواره و بی حس و حال             در سرم سودای جامی بی زوال

پرسه ای آغاز کردیم در خیال                    دل بیاد آورد ایام وصال

از جدایی یک دو سالی می گذشت          یک دو یال ازعمررفت وبرنگشت

دل بیاد آورد اول بار را                              خاطرات اولین دیدار را

آن نظر بازی آن اسرار را                          آن دو چشم مست آهووار را

همچورازی مبهم و یر بسته بود               چون من از تکرار،او هم خسته بود

آمد او هم آشیان شد با منو                    همنشین و همزبان شد با منو

خسته جان بودم که جان شد با منو          ناتوان بود و توان شد با منو

دامنش شد خوابگاه خستگی                  این چنین آغاز شد دلبستگی

وای از آن شب زنده داری تا سحر              وای از آن عمری که با او شد بسر

مست او بودم ز دنیا بی خبر                  دم به دم این عشق میشد بیشتر

آمد و در خلوتم دمساز شد                   گفتگوها بین ما آغاز شد

گفتمش در عشق پابرجاست دل             گرگشایی چشم دل زیباست دل

گر تو زورقمان شوی دریاست دل         بی تو شام بی فرداست دل

دل ز عشق روی تو حیران شده            در پی عشق تو سر گردان شده

گفت در عشقت وفا دارم بدان               من تورا بس دوست میدارم بدان

باتو شادی می شود غمهای من             باتو زیبا می شود فردای من

گفتمت عشقت به دل افزون شده            دل زجادوی رخت افزون شده

جز تو هر یادی به دل مدفون شده          عالم از زیباییت مجنون شده

در سرم جز عشق او سودا نبود            بهر کس جز او در این دل جا نبود

دیده جز بر روی او بینا نبود              همچو عشق من هیچ گلی زیبا نبود

خوبی او شهره ی آفاق بود                در نجابت در نکویی تاب بود

روزگار اما وفا با ما نداشت               طاقت خوشبختی مارا نداشت

پیش پای عشق ما سنگی گذاشت          بیگمان از مرگ ما پروا نداشت

آخراین قصه هجران بود و بس           حسرت و رنج فراوان بود و بس

یار مارا از جدایی غم نبود                درغمش مجنون عاشق کم نبود

بر سر پیمان خود محکم نبود             سهم من از عشق جز ماتم نبود

با من دیوانه پیمان ساده بست             ساده ام آن عهد و پیمان را شکست

بیخبر پیمان یاری را گسست              این خبر ناگاه پشتم را شکست

آن کبوتر عاقبت از بند رفت              رفت و با دلدار دیگر عهد بست

بخت بدبین وصل او قسمت نشد          این گدا مشمول آن رحمت نشد

آن طلا حاضر به این قیمت نشد

آخر آتش زد دل دیوانه را                سوخت بی پروا پر پروانه را

عشق من از من گذشتی خوش گذر      بعد از این حتی تو اسمم را نبر

خاطراتم را تو بیرون کن زسر          دیشب از کف رفت، فردا را نگر

آخر این یکبار از من بشنو پند           بر منو بر روزگارم دل مبند

عاشقی را دیر فهمیدی چه زود          عشق دیرینت  گسسته تارو پود

گرچه آب رفته باز آید به رود           ماهی بیچاره اما مرده بود

بعد ازین هم آشیانت هر کس است          باش با او یاد تو مارا بس است

دلشكسته اي به نام بنده ی خدا : محبوبه | لينک ثابت | موضوع: |

| شنبه دوازدهم بهمن 1387 | 16:0 

روزگاری مردم دنیا دلشان درد نداشت

هرکسی غصه اینکه چه می کرد نداشت

چشمه سادگی از لطف زمین می جوشید

خودمانیم زمین اینهمه نامرد نداشت

                                                      

دلشكسته اي به نام بنده ی خدا : محبوبه | لينک ثابت | موضوع: |

| جمعه بیست و هفتم دی 1387 | 13:14 

يه روز بهم گفت: «مي‌خوام باهات دوست باشم؛
آخه مي‌دوني؟ من اينجا خيلي تنهام». بهش لبخند زدم
و گفتم: «آره مي‌دونم. فكر خوبيه.من هم خيلي
تنهام». يه روز ديگه بهم گفت: «مي‌خوام تا ابد
باهات بمونم؛ آخه مي‌دوني؟ من اينجا خيلي تنهام».
بهش لبخند زدم و گفتم: «آره مي‌دونم. فكر خوبيه.من
هم خيلي تنهام». يه روز ديگه گفت: «مي‌خوام برم يه
جاي دور، جايي كه هيچ مزاحمي نباشه. بعد كه همه
چيز روبراه شد تو هم بيا. آخه مي‌دوني؟ من اينجا
خيلي تنهام». بهش لبخند زدم و گفتم: «آره مي‌دونم.
فكر خوبيه. من هم خيلي تنهام». يه روز تو نامه‌ش
نوشت: «من اينجا يه دوست پيدا كردم. آخه مي‌دوني؟
من اينجا خيلي تنهام». براش يه لبخند كشيدم و
زيرش نوشتم: «آره مي‌دونم. فكر خوبيه.من هم خيلي
تنهام». يه روز يه نامه نوشت و توش نوشت: «من
قراره اينجا با اين دوستم تا ابد زندگي كنم. آخه
مي‌دوني؟ من اينجا خيلي تنهام». براش يه لبخند
كشيدم و زيرش نوشتم: «آره مي‌دونم. فكر خوبيه.
من هم خيلي تنهام».
حالا ديگه اون تنها نيست و من از اين بابت خيلي
خوشحالم و چيزي که بيشتر خوشحالم مي کنه اينه که
نمي دونه من هنوز هم خيلي تنهام

...

    

دلشكسته اي به نام بنده ی خدا : محبوبه | لينک ثابت | موضوع: |

| جمعه بیست و نهم آذر 1387 | 13:9 

دلشكسته اي به نام بنده ی خدا : محبوبه | لينک ثابت | موضوع: |